صفحه اصلی > نکات تربیتی و مادر و کودک : 14چیزی که فکر می‌کردیم ویژگی شخصیتی ماست، اما در واقع یک واکنش به تروما است

14چیزی که فکر می‌کردیم ویژگی شخصیتی ماست، اما در واقع یک واکنش به تروما است

آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا انقدر “سازگار” و “خونسرد” هستید؟ و یا چرا همیشه فردی “کاملا منظم” شناخته می‌شوید؟ احتمالا فکر می‎کنید این ویژگی‎ها به عنوان بخش‌های اصلی شخصیت‎تان عادی است. اما متخصصان سلامت روان معتقدند که برخی از این خصوصیت‎ها ممکن است فقط یک صفت شخصیتی ساده نباشند، بلکه واکنش‌هایی به تروما محسوب شوند.

واکنش به تروما، یک مکانیسم مقابله‌ای است که در پاسخ به یک اتفاق یا محیط استرس‌زا و آسیب‌ زننده ایجاد می‌شود. این واکنش‌ها که در ابتدا برای محافظت از ما شکل گرفته‌اند، می‌توانند تا مدت‌ طولانی، حتی پس از رفع خطر نیز در وجودمان باقی بمانند و بخشی از رفتار روزمره ما را شکل دهند. در این مقاله، 14 مورد از این رفتارها که متخصصان معرفی کرده‎اند را بررسی خواهیم کرد تا آنها را با ویژگی‎های شخصیتی عادی خود اشتباه نگیرید.

۱. مردم‌داری افراطی (People-Pleasing)

مردم‌داری افراطی، یک مکانیسم دفاعی در واکنش به تروما می‎باشد که ممکن است از کودکی در ذهن فرد شکل بگیرد. برای توضیح واضح‌تر به این مثال توجه کنید: در خانواده‌های سالم، کودک یاد می‌گیرد که عشق و امنیت، بدون قید و شرط به او می‌رسد. اما در یک محیط‌ ناسالم و خانواده ناآگاه، کودک یاد می‎گیرد که برای دریافت محبت و در امان ماندن از تنبیه شدن، باید خواسته‌های دیگران را برآورده کند و نیازهای خود را نادیده بگیرد.

این الگو در بزرگسالی به یک عادت ناخودآگاه تبدیل می‌شود. فرد مردم‌دار، به طور ناخودآگاه معتقد است که “اگر نیازهای دیگران را برآورده کنم، آن‌ها مرا ترک نخواهند کرد” یا “اگر با افراد موافق باشم، بحث و درگیری پیش نخواهد آمد.” اما مشکل اینجاست که این رفتار باعث می‎شود فرد هویت، احساسات و نیازهای خود را نادیده بگیرد و به تدریج به فردی خشمگین و افسرده تبدیل شود که از خود واقعی‌اش دور شده است. پرخاشگری در دوران بلوغ، از نشانه‌‏های بارز این اتفاق است.

۲. کمال‌گرایی (Perfectionism)

کمال‌گرایی با تلاش برای پیشرفت و برتری، متفاوت است. تلاش برای بهتر شدن، یک انگیزه درونی و سالم است. اما کمال‌گرایی، ریشه در ترس بسیار عمیق از شکست دارد و یک واکنش به تروما محسوب می‌شود. دلیل این ترس معمولاً به دوران کودکی بازمی‌گردد؛ زمانی که کودک فقط در صورت “بی‌نقص بودن” (مثلاً گرفتن نمره عالی یا برنده شدن) مورد تشویق و محبت قرار می‌گرفت. به‎‏عبارتی، عشق و پذیرش والدین به عملکرد او گره خورده بود.

در نتیجه این اتفاق، کودک چنین باوری را پیدا می‌کند که فقط اگر کامل باشم دوستم دارند و در امانم؛ اما اگر نقصی داشته باشم، طرد خواهم شد.

در بزرگسالی، این فرد هر اشتباه کوچکی را یک فاجعه و نشانه‌ای از بی‌کفایتی خود می‌بیند. این فشار دائمی برای کامل و بی‎نقص بودن، او را دچار اضطراب شدید، اهمال کاری و به تعویق انداختن کارها (چون می‌ترسد نتواند آن را کامل انجام دهد) و حتی ناتوانی در لذت بردن از موفقیت‌ها می‌کند، چون همیشه فکر می‌کند “می‌توانست بهتر باشد.”

۳. اجتناب از تعارض (Conflict Avoidance)

برای فردی که در محیطی آرام همراه با ارتباطات سالم بزرگ شده، تعارض و اختلاف نظر بخش طبیعی و حتی مفیدی از یک رابطه به شمار می‎رود. اما برای کسی که در خانه‌ای پر از تنش، فریاد، دعواهای شدید یا قهر و سکوت‌های طولانی رشد کرده، هرگونه تعارض به معنای خطر است و این احساس از واکنش به تروما حاصل شده است.

سیستم عصبی این فرد، هر بحث ساده‌ و اختلاف نظر را نشانه‌ی شروع یک فاجعه می‌داند و بلافاصله حالت دفاعی و جنگ گریز خود را فعال می‌کند. درواقع اجتناب از درگیری و تعارض، یک حالت انجماد است که فرد ترجیح می‌دهد سکوت کرده و با هرچیزی موافقت نماید. در برخی مواقع نیز از موقعیت فرار می‎کند تا دوباره آن حس وحشت و درماندگی دوران کودکی را تجربه نکند. این رفتار مانع از ایجاد روابط صمیمی و صادقانه می‌شود، زیرا او هرگز نمی‌تواند احساسات، نیازها و مرزهای واقعی خود را بیان کند.

۴. مشکل در پذیرش تعریف و تمجید

این رفتار دو ریشه اصلی دارد که هر دو در واکنش به تروما به وجود آمده است:

  • ریشه اول، عزت نفس پایین است. اگر فرد در کودکی مدام مورد انتقاد قرار گرفته و یا دستاوردهایش نادیده گرفته شده باشد، یک “منتقد درونی” قدرتمند درون او شکل می‌گیرد که دائماً می‌گوید “تو به اندازه کافی خوب نیستی.” در نتیجه وقتی از چنین فردی در بزرگسالی تحسین می‎شود، این تحسین با باور عمیق او در تضاد قرار می‌گیرد. بنابراین ذهن او برای حفظ ثبات، ناچار است این تعریف را رد کند تا با تصویر ذهنی آشنا و شناخته شده خود هماهنگ بماند.
  • ریشه دوم، بی‌اعتمادی است. در برخی خانواده‏‎ها و محیط‏‎‏های آسیب زا، تعریف و تمجید یک تله و ابزاری برای سواستفاده یا کنترل بوده است. برای مثال، ابتدا جملاتی مانند “چقدر دختر خوبی هستی” استفاده می‏‎کردند و بلافاصله بعد از آن، یک درخواست نامعقول از کودک داشتند. در نتیجه، این فرد یاد می‌گیرد که تحسین کردن، مقدمه‌ای برای یک درخواست پنهانی است و حس خالصانه و امنی ندارد.

۵. احساس نیاز دائمی به “سرگرم بودن”

برای فردی که دارای یک ذهن آسیب‎دیده است، سکوت و آرامش می‌تواند بسیار ترسناک باشد. چراکه در لحظات بیکاری، ذهن فرصت پیدا می‌کند تا خاطرات دردناک، احساسات سرکوب‌شده (مانند غم، خشم، شرم) و اضطراب‌های قدیمی را برای خود یادآوری نماید.

به همین دلیل “مشغول بودن” یک مکانیسم دفاعی مناسب برای فرار از این مسئله است. چنین فردی خود را در کار غرق می‎کند، به ورزش اعتیاد پیدا می‎یابد، یا دائماً وقت خود را در شبکه‌های اجتماعی می‎گذراند؛ چراکه از تنها ماندن و مواجهه با آن خلأ درونی خود می‌ترسد. این رفتار، مانند یک مسکن است که درد را موقتاً آرام می‌کند، اما مانع از رویارویی با زخم اصلی و درمان آن می‌شود.

۶. انزوای اجتماعی

انزوا و دوری از دیگران، نتیجه منطقی اما ناسالم این باور است که “انسان‌ها خطرناک هستند” که یک واکنش به تروما است. اگر اولین تجربیات فرد از روابط، پر از خیانت، آزار یا بی‌توجهی و سواستفاده بوده باشد، مغز او ارتباطات انسانی را با درد و خطر پیوند می‌دهد. در نتیجه، انزوا برای او یک حالت دفاعی و خودمحافظتی به شمار می‏رود.

در چنین شرایطی فرد با خود فکر می‌کند: “اگر تنها بمانم، کسی نمی‌تواند به من آسیب بزند.” انزوا در ابتدا احساس امنیت می‌دهد، اما در بلندمدت منجر به تنهایی عمیق و افسردگی می‎شود. همچنین فرد به این باور می‏رسد که دوست داشتنی نیست و فرصتی برای تجربه روابط سالم و مناسب پیدا نمی‌کند.

۷. شوخ‌طبعی به عنوان یک سپر دفاعی

در بیشتر مواقع، طنز و شوخی کردن در واکنش به تروما شکل می‎گیرد و به عنوان یک ابزار قدرتمند برای بقا و محافظت از خود به شمار می‏رود. کودکی که در یک محیط پرتنش زندگی بزرگ شده، ممکن است به طور اتفاقی بفهمد که با یک حرف بامزه می‌تواند جو را عوض کرده و حواس والدین عصبانی را پرت کند یا حتی برای لحظه‌ای محبت آن‌ها را جلب نماید. چنین کودکی یاد می‌گیرد که شوخ‌طبعی، راهی برای کنترل موقعیت‏‌های پرتنش و آشفته است.

در بزرگسالی نیز این الگو ادامه می‌یابد. یعنی فرد از شوخ طبعی برای فاصله گرفتن از احساسات واقعی خود استفاده می‌کند. برای مثال؛ به جای گفتن “من واقعاً ناراحتم”، یک جوک تعریف می‌کند. این کار باعث می‎شود تا دیگران هیچوقت احساسات واقعی او را نبینند و در نتیجه، از ایجاد روابط عمیق و صمیمی جلوگیری می‌کند.

۸. مشکل در تصمیم‌گیری  ( Analysis Paralysis)

این رفتار که به آن “فلج تحلیلی” نیز گفته می‏شود، ریشه در ترس شدید از انتخاب اشتباه دارد. در خانواده‌‏های سالم، به کودک اجازه داده می‌شود تصمیم بگیرد و اشتباه کند، و او می‌آموزد که اشتباه کردن بخش طبیعی از فرآیند یادگیری است. اما در خانواده و محیط آسیب‌زا، هر اشتباه کودک ممکن است با تنبیه شدید، تحقیر و سرزنش مواجه شود.

در نتیجه، کودک اعتماد به نفس خود را برای تصمیم گیری از دست می‌دهد و همیشه فکر می‌کند دیگران بهتر از او می‌دانند. به همین دلیل، در بزرگسالی، این فرد حتی برای کوچکترین تصمیم‌ها (مانند انتخاب لباس یا غذا) دچار اضطراب می‌شود، چون هر انتخاب به طور ناخودآگاه او را به یاد آن شرم و درد قدیمی می‌اندازد.

۹. هوشیاری افراطی (Hypervigilance)

این واکنش به تروما، کاملاً فیزیولوژیک است. تصور کنید در جنگلی زندگی می‌کنید که هر لحظه امکان دارد یک حیوان وحشی به شما حمله کند. در این شرایط، شما همیشه گوش به زنگ خواهید بود و با کوچکترین صدا از جا می‌پرید.

برای کودکی که در یک محیط ناامن و غیرقابل پیش‌بینی (مثلاً همراه با والدینی که خلق‌وخوی متغیر دارند) بزرگ می‌شود، خانه دقیقا مانند همان جنگل است. سیستم عصبی او یاد می‌گیرد که برای زنده ماندن، باید همیشه در حالت آماده‌باش باشد. او به طور مداوم محیط را زیر نظر دارد و به مواردی مانند لحن صدای والدین، حالت چهره آن‌ها و حتی صدای قدم‌هایشان را توجه می‏کند.

این حالت در بزرگسالی نیز ادامه می‌یابد و سیستم عصبی فرد همچنان در حالت “جنگ یا گریز” باقی می‌ماند که نتیجه آن خستگی همیشگی، اضطراب دائم، مشکل در خوابیدن و ناتوانی در تجربه آرامش واقعی است.

۱۰. مشکل در به خاطر سپردن بخش‌هایی از دوران کودکی

مغز انسان برای محافظت از خود در برابر دردهای طاقت‌فرسا، مکانیسم‌های دفاعی قدرتمندی دارد که از واکنش به تروما ایجاد می‎شود. که معروف‎ترین این راه‏‎های دفاعی، “فراموشی تجزیه‌ای” نام دارد. وقتی یک رویداد آنقدر دردناک است که ذهن نمی‎تواند آن را هضم کند، مغز آن خاطره را در بخش‌های غیرقابل دسترس و عمیق خود پنهان می‎کند.

درواقع با این کار، مسیر دسترسی به آن خاطر قطع می‎شود و فرد دوره‌های طولانی از کودکی خود را به یاد نیاورد یا خاطراتش بسیار مبهم و پراکنده می‎شوند. این فراموشی در زمان وقوع حادثه یک نعمت موقتی برای بقا و نجات بود، اما در بزرگسالی می‌تواند باعث احساس سردرگمی و قطع ارتباط با گذشته و هویت خود شود.

فراموش کردن خاطرات کودکی در واکنش به تروما

۱۱. عذرخواهی بیش از حد (Scapegoat)

این رفتار اغلب در کودکانی شکل می‌گیرد که برای هر اتفاقی مقصر شناخته می‌شدند. برای مثال اگر لیوان می‌شکست، تقصیر او بود یا حتی اگر پدر یا مادرش ناراحت بودند، باز هم او مقصر می‌شد و بدین ترتیب کودک یاد می‌گیرد که مسئول تمام احساسات منفی و اتفاقات بد اطرافش است. در چنین شرایطی عذرخواهی کردن به یک راه‎‏حل برای آرام کردن سریع فضا و پایان دادن به سرزنش‎ها تبدیل می‌شد.

در بزرگسالی، این فرد به طور ناخودآگاه برای هر چیزی عذرخواهی می‌کند، حتی برای پرسیدن یک سوال ساده! این رفتار نشان‌دهنده یک باور درونی عمیق است که “من ذاتاً مقصرم” و وجود من باعث ایجاد مشکل برای دیگران می‌شود.”

۱۲. برنامه‌ریزی افراطی برای آینده

این رفتار، تلاشی برای به دست آوردن احساس کنترل در پاسخ به تجربه‌ی “بی‌کنترلی” مطلق در گذشته است. کودکی که در یک محیط پر از هرج‌ومرج، بی‌ثباتی (مانند جابجایی‌های مکرر، اعتیاد والدین، یا خشونت) بزرگ می‌شود، هیچ کنترلی بر زندگی خود ندارد؛ بنابراین آینده برای او ترسناک و غیرقابل پیش‌بینی است.

در بزرگسالی، این فرد سعی می‌کند با برنامه‌ریزی وسواس‌گونه برای تمام جنبه‌های زندگی، آن احساس امنیت از دست رفته را به دست بیاورد. چنین کسی برای هر احتمالی از قبل فکر کرده و هر رویداد غیرمنتظره‌ای می‌تواند به شدت او را آشفته کند، زیرا به طور ناخودآگاه او را به یاد آن هرج‌ومرج و درماندگی دوران کودکی می‌اندازد. برای این افراد توصیه می‎شود مقاله راهنمای جامع کاهش استرس را نیز مطالعه کنند.

۱۳. مشکل در استراحت کردن و احساس گناه هنگام بیکاری

این رفتار در محیطی شکل می‌گیرد که در آن، ارزش فرد با کارایی و موفقیت سنجیده می‌شود. یعنی کودک یاد می‌گیرد که تنها زمانی شایسته محبت و توجه است که کار مفیدی انجام دهد؛ برای مثال: نمره خوب بگیرد، در کارهای خانه کمک کند، یا انتظارات والدین را برآورده سازد. همچنین استراحت و بازی به عنوان تنبلی یا اتلاف وقت تلقی می‌شود. در نتیجه، این باور درونی شکل می‌گیرد که: “من فقط زمانی ارزشمندم که در حال انجام کاری مفید باشم.”

در بزرگسالی، این فرد هنگام استراحت کردن دچار اضطراب و احساس عذاب وجدان شدیدی می‌شود و صدای منتقد درونی به او می‌گوید که تنبل و بی‌ارزش است. این امر منجر به فرسودگی شغلی و ناتوانی در بازیابی انرژی جسمی و روانی می‌شود.

کمال‌گرایی در واکنش به تروما

۱۴. دشواری در برقراری ارتباط چشمی

ارتباط چشمی یک رفتار بسیار صمیمی به شمار می‎رود که خیلی از افراد به دلیل واکنش به تروما این خصوصیت را از دست داده‎اند. برای کودکی که نگاه‌های پدر و مادرش اغلب با خشم، ناامیدی، قضاوت یا بی‌تفاوتی همراه بوده، ارتباط چشمی می‎تواند ترسناک و استرس زا باشد.

در نتیجه، این فرد یاد می‌گیرد که با پرهیز از نگاه کردن به چشم دیگران، از خود محافظت کند. این رفتار همچنین می‌تواند ناشی از شرم عمیق باشد؛ یعنی احساس می‌کند اگر کسی مستقیماً به او نگاه کند، بی‌ارزشی یا نقص درونی او را خواهد دید.

کلام نهایی

شناخت این الگوها اولین قدم برای بهبودی است. از این رو انجام تست ترومای کودکی رایگان را به شما توصیه می‎کنیم. به یاد داشته باشید که این رفتارها، بخشی از شخصیت شما نیستند؛ بلکه راهکارهایی برای نجات و واکنش به تروما بوده‌اند که در روزهای سخت به کمکتان آمده‌اند. بنابراین با کمک یک درمانگر، می‌توانید ریشه‌ این رفتارها را درک کرده و یاد بگیرید که چگونه به روش‌های سالم‌تری با دنیا و خودتان ارتباط برقرار کنید.

مقالات مرتبط

دیابت در بارداری

دیابت در بارداری (GD یا GDM) نوعی بیماری است که در دوران…

درمان تهوع و استفراغ در بارداری

بارداری یکی از دلنشین‌ترین تجربه‌های زندگی یک زن است، اما درمان تهوع…

بازی برای تنبلی چشم کودکان | راهنمای والدین برای درمانی موثر

والدین همیشه به دنبال بهترین‌ها برای سلامتی و رفاه کودکان خود هستند…

دیدگاه کاربران (1 دیدگاه)

دیدگاهتان را بنویسید